عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )

730

غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )

85 من حقّ اللّبيب ان يعدّ سوء عمله و قبح سيرته من شقاوة جدهّ و نحسه : بر مرد خرد لازم است بدى كار و زشتى رفتار و كردار خود را از شقاوت و سختى و بدبختى خود بداند . 86 من حقّ العاقل ان يقهر هواه قبل ضدهّ خردمند را سزد كه پيش از دشمنش هواى نفسش را بهم در شكند . 87 من حقّ الرّاى ان يختار لنفسه ما يختار لرعيتّه : سزاوار است شبان و سرپرست آنچه كه از براى خودش مى گزيند براى گلهّ و رعيّتش هم همان را بگزيند . 88 من شرايط المروّة التنّزهّ عن الحرام : از شرايط مردانگى خود را از حرام پاكيزه داشتن است ( و دامان بدان نيالودن ) . 89 من لوازم الورع التنّزهّ عن الأثام : از لوازم پارسائى از گناهان پاكيزه دامان ماندن است . 90 من احسن العقل التّحلّى بالحلم : بهترين خردمندى خويشتن را بزيور و بردبارى آراستن است . 91 من لوازم العدل التّناهى عن الظّلم : از لوازم عدالت دست از ستمكارى كشيدنست 92 من اقبح الكبر تكبّر الرّجل على ذى رحمه و أبناء جنسه : از زشت ترين كبرها تكبّر كردن مرد بر خويشاوندان و هم جنسان خودش مىباشد . 93 من اعظم اللّوم احراز المرء نفسه و اسلامه عرسه : از بزرگترين ناكسى است كه شخص خودش را نگه دارد لكن عروس و ناموسش را تسليم ديگرى و دشمن كند ( بلكه بايد در راه نگهدارى دين و ناموسش تا پاى جان ايستادگى كند ) . 94 من تمام المروّة ان تستحيى من نفسك : از كمال مردانگى توآنست كه از نفس خويش شرمنده باشى ( و بدانى كه حقوق خدا را ادا نكرده‌اى ) . 95 من افضل الورع ان لا تبدى فى خلوتك ما تستحيى من اظهاره فى علانيتك : از برترين پارسائى آنست كه در خلوت و تنهائى كارى آغاز نكنى كه در حال آشكارا بودنت از آن شرمنده باشى . 96 من النّبل ان يبذل الرّجل نفسه و يصون عرضه : از بزرگوارى است كه شخص در راه